امروز صبح - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 16:30
چقدر دلم خواستامروز صبحوقتی از خواب بیدار شدموقتی پتو را کنار زدموقتی هوایِ سردِ اتاق رویِ صورتم نشستدستم را دراز کنم و گوشی را بردارمدوباره پتو را روی صورتم بکشمو با چشمانی نیمه باز ببینم پیام داده ای،از آن پیام های دستوری"که تمام کارهای در زمان حاضرت را کنسل کنکه دلم میخواهد بعد از خوردنِ حلیم بای...
تلنگر - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 16:30
یادم می آید یکسال پا روی زمین کوبیدم که من بلبل میخواهم از من اصرار از پدرم انکار که باید خودت بزرگش کنی هااااا... گفتم باشد، گفت مسئولیت دارد باید قبول کنی هاااا... قبول کردم... تهیه! از زمان آیندهی آن روز، صبح زود باید از خواب بیدار میشدم و قبل از خوردن صبحانه ی خودم به بلبلم غذا می دادم... خسته ا...
- تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 20:20
شاید تنها نوشتن باشه که بتونه آرومم کنه بعد این همه وقت میخوام که باز بنویسم که باز نگاه کنم به اطرافم که باز فریاد بکشم با قلمم که فریادم تو تنهایی هام برای خودم باشه شاید این بار نوشتنم نه برای دردها و غم ها که شاید بتونم فریادی باشم برای حقیقت زندگی خودم که یادآوری کنم به خودم من هم باید برگردم ب...
تلنگر... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:37
xa0 یادم می آید یکسال پا روی زمین کوبیدم که من بلبل میخواهماز من اصرار از پدرم انکار که باید خودت بزرگش کنی هااااا... گفتم باشد، گفت مسئولیت دارد باید قبول کنی هاااا... قبول کردم... خرید! از فردای آن روز، صبح زود باید از خواب بیدار میشدم و قبل از خوردن صبحانه ی خودم به بلبلم غذا می دادم... خسته ام ک...
چوب خدا - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:37
"چوب خدا"شاید همان بغضی باشدکه دخترت سالها بعد می خورد....و تو در عمق چشمانش خاطره تلخ رفتنت را می ببینی...تو را نمیدانم اما...من به خدایی که آن بالاست عجییب معتقدم... #یگانه_حقپرست
امروز صبح ... - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 8:31
چقدر دلم خواست امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم وقتی پتو را کنار زدم وقتی هوایِ سردِ اتاق رویِ صورتم نشست دستم را دراز کنم و گوشی را بردارم دوباره پتو را روی صورتم بکشم و با چشمانی نیمه باز ببینم پیام داده ای، از آن پیام های دستوری "که تمام کارهای امروزت را کنسل کن که دلم میخواهد بعد از خوردنِ حلیم ...
تو باعث شدی ... - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 13:15
آدم یک روز چشم هایش را می بندد و دست هایی را می گیرد، با چشم های بسته سعی می کند همه چیز را فراموش کند، با چشم های بسته حرف می زند، می خندد، راه می رود، و در آخر با چشم های بسته سقوط می کند! پس از آن چشم هایش را باز می کند، با چشم های باز راه می رود اما دیگر سقوط نمی کند، با چشم های باز کم حرف می زن...
فریدون مشیری - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 13:15
تو نیستی که ببینی ، چگونه عطر توxa0 در عمق لحظه ها جاریست چگونه عکس توxa0 در برق شیشه ها پیداست چگونه جای توxa0 در زندگی سبز است هنوز پنجره باز است....

برچسب‌های مرتبط

امروز صبحانه چی بخورم | امروز صبح که ازخواب بیدار شدم | امروز صبحانه من تو بودی | امروز صبح | امروز صبح که ازخواب بیدار شدی | امروز صبح سوم بی تو | امروز صبح مرتضی پاشایی | صبح امروز کاملا تلخ است | صبح امروز روزنامه | صبح امروز قزوین