دختر خاكستري كارون

متن مرتبط با «تلنگر» در سایت دختر خاكستري كارون نوشته شده است

تلنگر...

  • نیلوبلاگ

    xa0 یادم می آید یکسال پا روی زمین کوبیدم که من بلبل میخواهماز من اصرار از پدرم انکار که باید خودت بزرگش کنی هااااا... گفتم باشد، گفت مسئولیت دارد باید قبول کنی هاااا... قبول کردم... خرید! از فردای آن روز، صبح زود باید از خواب بیدار میشدم و قبل از خوردن صبحانه ی خودم به بلبلم غذا می دادم... خسته ام کرده بود، گاهی حتی زمان صبحانه خودم را برایش خرج می کردم و خودم گشنه میماندم... درک نمی کردم چرا روزهایی که من خوابم می آمد یا نبودم پدرم اینکار را انجام نمی داد و با عذاب وجدان گشنگی کشیدن بلبل تنهایم...

    ادامه مطلب